روایت یک رابطه‌ى انسانى

سینما> نسترن مولوى:
امسال و در سی و پنجمین دوره‌ی جشنواره‌ی جهانی فجر، شاهد اولین نمایش بین‌المللی فیلم «ایوان» محصول ۲۰۱۶ روسیه خواهیم بود.
روایت یک رابطه‌ى انسانى
درباره‌ى فيلم «ايوان»، ساخته‌ى «آلينووا داويدووا»

اين فیلم مضمون جدیدی ندارد، اما با پرداخت ماهرانه، یکتایی خاصی به اثر می‌بخشد که به‌سادگی از یاد تماشاگر نمی‌رود. دختری برای یافتن مادربزرگش، متوسل به ايوان، مرد همسايه مي‌شود؛ مردی خشن و خشک که اخلاق خوبی هم ندارد.

از نمای پیاده‌شدن دختر از اتوبوس،  بيننده تصور مي‌كند که قرار است به‌دنبال زندگی او برویم، اما هرچه پیش می‌رویم با رازهای زندگی ایوان روبه‌رو می‌شویم و اطلاعات کم‌تری درباره‌ي دختر دریافت می‌کنیم.

در فيلم «ايوان» با آن شکل از فیلم‌ها طرف هستیم که در یک لحظه‌ي حساس، فيلم همه‌چیز را بیان کند. شاید تا حالا با آثار ادبی و سینمایی بسیاری روبه‌رو بوده‌ایم که بر همراهی يك کودک يا نوجوان با يك فرد بزرگ‌سال و غریبه استوارند؛ مثل همراهی مرد بزرگ‌سال و دختربچه در فیلم‌هایی چون «شجاعت واقعی» (1969 و 2010)، «سوی موفرفری» (1991)، «لئون» (1994)، «مردی در آتش» (2004) و «کوکووا» (2011) و همراهی مرد بزرگ‌سال و پسربچه در آثاری چون «پسربچه» (1924) و «دنیای بی‌عیب و نقص» (1993). يا همراهی زن بزرگ‌سال و بچه در شاهکاری مثل «گلوریا» (1980).

در فیلم ایوان هم، ارتباط انسانی از جنس همان ارتباط است، ولی همه‌چیز در جغرافیایی متفاوت اتفاق می‌افتد. پس در این فیلم، نه داستان، که تصاویر بر تفاوت نگاه کارگردان تأکید دارند؛ تصاویری با تأثیرپذیری از سینمای کلاسیک و مدرن روسیه با نماهایی درخشان و استفاده از نورهای تابستانی و ساختمان‌های قدیمی. این تأثیر به‌ویژه در نمای خروج دختر از خرابه‌ای قدیمی که بازار مکاره‌ای در آن برپاست یا نماهایی از ورای نرده‌های پنجره يا نرده‌هایی که چهره‌ي او را محاصره کرده‌اند، دیدنی است. این نماها فقط زیبا نیستند، بلکه ماجرایی را روایت می‌کنند که دختر، اسیر آن است و در پایان فیلم، نه بر رهایی دختر، بلکه بر گرفتاری ایوان و او تأکید می‌کنند.

دو سوی ماجرا این دو شخصیت‌اند؛ مردی تنها که سال‌هاست از خانواده‌ي خود بریده و به رانندگی آمبولانس روی آورده و به گفته‌ي خودش شب‌ها را سر شیفت بوده و روزها را هم نخوابیده و به‌نوعی منجمد شده و «تونيا»، دختري که به او یادآوری می‌کند مردی قوی و خلبانی قهرمان بوده و حالا پس از یک سقوط ترس بر او غلبه کرده است.

در بخشي از فيلم، اين دو با هم به تئاتری قدیمی می‌روند تا ایوان براي شركت در مهمانی دخترش که سال‌هاست او را ندیده از آن‌جا لباسی بگیرد و تونیا به روی صحنه می‌رود تا دکور را ببیند. ما صورت او را از ورای طلق‌های رنگینی می‌بینیم که انگار نشان می‌دهد او دارد بازی را ادامه می‌دهد و وقتي که با یک انبار لباس روبه‌رو می‌شود، می‌تواند همان‌جا به باقی بازی خود با ایوان ادامه دهد.

اما در پایان ایوان وسیله‌ي بازی بزرگ‌تری را پیدا می‌کند؛ وسیله‌ای که به او کمک کند بر ترس خود غلبه کند و به تونیا نشان دهد که هنوز هم همان خلبان قوی است.

منبع: همشهری آنلاین

پربازدیدترین

Image

The New Republic

The New Republic is a liberal American magazine of commentary ... ویکی پدیا
Image

8 تیم لیگ برتری به دنبال شاه ماهی پرسپولیس!/ استقلال منتفی است

رامین رضاییان امروز برای دریافت رضایت نامه اش راهی باشگاه پرسپ ... جام نیوز
Image

گلکسی Active Neo رسما معرفی شد

گلکسی Active Neo از سامسونگ رسما معرفی شد؛ میان رده ای ارزان ا ... جی اس ام آرنا

جدیدترین ها

پربازدیدها در این موضوع

Image

در جست‌وجوى سیمرغ زرین

سینما> على مولوى:در سى و پنجمین جشنواره‌ى جهانى فیلم فجر در بخ ... همشهری آنلاین
Image

از ۱۸سالگى توانستم فیلم ببینم!

سینما> ترجمه‌ سارا منصورى:متولد ایران است و تا آغاز نوجوانی‌اش ... همشهری آنلاین
Image

همراه عطر نعنا در کوچه‌های نیاسر

علی کهن‌نسب:پیرمرد گاه‌گاه می‌ایستد، نفسی تازه می‌کند و پشتی ر ... همشهری آنلاین
Image

یک مثبت بزرگ

نفیسه مجیدی‌زاده:شاید با خودت بگویی چه‌قدر تکراری! یا اصلاً بگ ... همشهری آنلاین
Image

حقیقت، زیر ذره‌بین

سینما> على مولوى:مثل دوره‌های گذشته‌ی جشنواره، بخش فیلم‌های مس ... همشهری آنلاین
Image

دات، امتداد کلاس‌هاى من است

سید‌سروش طباطبایی‌پور: گشتیم و گشتیم تا در روز تولد دوچرخه‌‌ی ... همشهری آنلاین

سایر مطالب

بالا
Powered by TayaCMS